سفر چادگان و 15 ماهگی عسل خانوم
عسل خوشگلم امروز ۱۵ ماهه شدی.. حسابی خانوم و اجتماعی شدی عزیزم . تو بغل همه میری و ماچشون میکنی و بهشون میخندی و نازشون میکنی ...با همه نی نی ها هم با مهربونی بازی میکنی. دیگه الکی جیغ نمیکشی و گریه نمیکنی خانوم طلا ... میشینی واسمون با زبون خاص خودت با جدیت حرف میزنی وسطاشم میخندی لحنتو تغییر میدی عین آدم بزرگا ...
همش دوست داری باهات بازی کنیم و بریم دد .. این آخر هفته هم رفتیم چادگان ویلای مامان مهین و بابا احمد .. هوا خیلی خوب بود و بهمون خوش گذشت.. دایی بابایی از کانادا اومده بود و تازه شما رو میدیدو واست چیزای خوشگل کادو آورد. با پانیذ و پادینا و خاله فروغ حسابی بازی کردی و با هم رفتین پارک بادی ..همش هم تو حیاط میدویدی و بازی میکردی. کنار در یاچه هم رفتیم و آب بازی کردیم . از دیدن قایقها کلی ذوق میکردی و دست میزدی با یه پیشی خوشگل هم دوست شدی و میرفتی تو حیاط دنبالش میکردی و ذوق میکردی.. وقتی هم داشتیم برمیگشتیم با ما بای بای کردی و نمیخواستی بیای تو ماشین پیشمون !!!!!!!!! ای بیمعرفت..
راستی رفتیم برات چند تا دمپایی خریدیم واسه تو دستشویی و حموم و بالکن و حیاط.. یه لگن موزیکال خوشگل هم واست گرفتم که دیگه جیش کردن رو یاد بگیری ولی تو همش میری روی لگن وایمیستی و با آهنگش نانای میکنی ...

عسل خانوم تو پارک بادی


عسل خانوم تو حیاط مشغول بازی و شیطونی
يكي بود يكي نبود