27 ماهگی
یه روز صبح که خواستم عوضت کنم خودت بهم گفتی "مامانی دیگه پوشتم نتن خودم میرم رو لگنم جیش میکنم" منم که ماهها بود منتظر همین جمله بودم از خوشحالی در پوست خودم نمیگنجیدم .. یه لگن خوشگل موزیکال از ۱۵ ماهگی واست خریدم ولی در حال خاک خوردن بود و من آموزش رو لگن نشستن رو اصلا شروع نکرده بودم و منتظر بودم خودت بهم بگی البته گاهی اوقات کتاب من که از گل بهترم لگن دارم رو برات میخوندم و تو خیلی خوشت میومد که نینی قصه خودش میرفت تو لگنش جیش میکرد .. خلاصه منم پوشکت نکردم و گفتم باشه عزیزم لگنت اونجاست و دیگه باید اونجا جیش کنی چون پوشک نپوشیدی اگه جیش کنی شلوارت خیس میشه شما هم گفتی باشه مامانی من تو شلوارم جیش نمیکنم .. همین شد و دیگه تو دخمل گل من تمام اون روز و رفتی تو لگنت نشستی و جیش کردی واصلا شلوارتو خیس نکردی حتی بعد از ظهر هم که خوابیدی تو تختت جیش نکردی ولی من هنوز شبها پوشکت میکنم..
چند روزی هست که ازین تبهای ویروسی گرفتی و انقدر بی حالی که میگی مامانی حال ندارم برم رو لگنم جیش تنم پوشتم کن.. الهی بمیرم که انقدر بی حالی مامانی ..امیدوارم زود زود خوب بشی گل قشنگم..
دیگه اینکه تو این مدت موژان خانومی یاد گرفتی چند تا شعر قشنگ بخونی مثل دکتر چه مهربونه.. ای جوجه طلایی.. خورشیدم.. خیلی هم خوشگل میخونی
وقتی میام خونه میپری بغلم و میگی اینگده دلم برات تنگ شده بود مامانی .. کی اومدی؟ بیا ببلم بوست تنم..
رتگها رو هم یاد گرفتی و از رو مداد رنگیهات اونا رو میگی مثلا آبی.. امز.. سبس.. قهبه ای .. سیاه.. زرد. و میگی "مداد زرد من تجاست میخوام جو جو بتشم "
يكي بود يكي نبود